سرزمین تنهایی ها

به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر ازفریاد...

 

عاشق که میشوی...

مواظب خودت باش

شبهای باقی مانده عمرت

به این سادگی ها صبح نخواهد شد..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت توسط shadi |

کم آوَرده ام …!

خـدایـا اَعـصابٍ مَن

فاحـشه نـیست

که روز وَ شَـب

موردتَجـاوز قـَرارَش میـدهند . . .!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت توسط shadi |

 

ﺣﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ :

ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﮐﺮﺩﻡ ...

ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ هرﮐس ا ﺷﺘﺒﺎﻩ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﯿﺮم

ﺳﺴﺖ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت توسط shadi |

 

من

نـــبـــودنــــــت را تــــــاب مــی آورم !

رفــتـنــت راه، تـحمـــــل مــی کنم !

فــــــرامــــــوش شـــــدنـــــم را ...!!! بــــاور مــیکــنــــم …!

امـــــــــــــــــــا ؛

فــــــرامــــــوش کردنــــــت ،

دیــگـــر کـــــارمــــــن نـــیـــســـت … !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت توسط shadi |

آدمهای شکسته دو دسته اند:

آنهایی ک یهویی از دست یک نفر افتاده اند…

آنهایی ک یواش یواش

از دست همه ترک برداشته اند…!

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت توسط shadi |

وقتی میرفت: گفتم: کجا؟

گفت: به درکمنم گفتم: به درک

و این چنین بود که ما در اوج تــــفاهم از هم جـــدا شدیم… !

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت توسط shadi |

آدمایی که از رابطه های طولانی میان بیرون خطرناکن!

چون اونا میفهمن میشه یه چیزایی رو از دست داد و نمُرد...

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت توسط shadi |

 

 

می دانم !

آخر یک روز ...

خسته می شود از نیامدنش !

شوخی که نیست !

مگر آدم ...

چــــقدر می تواند نیاید !!

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت توسط shadi |

 

گاهی" سکوت " علامت رضایت نیست ...

شـــــایــــد کـــــــسی دارد خفه می شود

پـشت سنگینی یـک بـغـض ....!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

 

گرگها این روزها دیگر شکار نمیروند ٬

 

بلکه دل به نی چوپان سپرده اند و گریه میکنند ....

 

با گرگها گشتیم ٬ با ببر ها خوردیم ٬ با شیرها نعره کشیدیم

...

و شب با کفتار ها در بیابان خوابیدیم ....

 

ولی افسوس که عاقبت ٬ خود ٬

 

شکار خرگوش ها شدیم .......!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

وقتی حس میکنم جایی در این کرِه ی خاکی

نفس می کشی و من از همان نفس هایت، نفس میکشم . . .

همین..

برای زِنده ماندنم کافی است ...

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

یک روز فكر میكردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میكشم

 

اما امروز برای دیدنش حاضر نیستم حتی كبریتی روشن كنم...

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

 

بـــرای بـــعضی دردها نـــه می توان گریــــه کرد ، نــــه مـی توان فریـــــــــاد زد ... !

بــــرای بـــــــــــعضی دردها فـــــقط می توان نــگاه کرد و بی صدا ،

شــــــــــــــکـســـــــــــــــــت ... !!!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

نه . . . ممنون !!!

بالش خودم و ترجيح مي دم !!!

شانه هايت مثله بالش هاي مسافرخانه

سرهاي زيادي را مهمان بوده است عزيزم !!!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم شایدم نشناختی، منم غضنفر آااه ای عشق من، چند روز...
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

علی : خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟


دانیال : خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.


علی : آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم.


وای که چه موهای لختی داره پارمیدا.

آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط

عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا

چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم

از توی بغلم تکون ...

دانیال : ببین ادامه نده. پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!
 
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

یه زمانی وقتی به رفیقت فحش ناموس می دادی حکم مرگتو امضا می کردی، الان میزان صمیمیت و رفاقتتو نشون می دی.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

هر وقت احساس کردی خیلی بالایی چند تا نارگیل واسه من و بچه ها بنداز پایین!

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

کاش یکی بود که توی کوچه ها داد می زد:
خاطره خشکیه، خاطره خشکیه
اونوقت همه خاطراتتو،همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن می ریختم تو کیسه و می دادم بهش و می رفت ردِ کارش

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

از مارمولک له شده زشت تر، پسربچه تو سن بلوغه. اصلا مثل کوبیسم می مونه، هیچیش به هیچیش نمیاد

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

زندگي دفتري از خاطره است

يك نفر در دل شب ، يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست ، يك نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ، ما همه همسفريم

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

اگه راه های دوست پسر آزاری بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه…!!!) بگین سلام حمید جون.

بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟

می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم. به
دوست پسرتون زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبك ایرونى رو ببینید.


تا دوست پسرتون یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟…یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح برا دوست پسرتون تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.


آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی دوست پسرتون رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.


عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید به دوست پسرتون نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.


موقع تولد دوست پسرتون جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.


همین که تو ماشین بغل دست دوست پسرتون نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید
 

وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و دوست پسرتون را تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید...

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر ..  نمیخواد
باور کنه نداردت 

نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم 

به هوای روز برگشتن تو  .. سر هر راهی نشونه میکشه
با تمام جاده های رو زمین .. رد پاتو سمت خونه میکشه 

من دارم هر روزمو بدون تو .. با تب یه خاطره سر میکنم
با خودم به جای تو حرف میزنم .. خودمو جای تو باور میکنم 

توی این خونه به غیر از تو کسی .. دلشو با من یکی نمیکنه
من یه دیوونم که جز خیال تو .. کسی با من
زندگی نمیکنه 

تو سکوت بی هوای این اتاق .. شب به شب به خاطرم میارمت
خودمم باور نمیکنم ولی .. دیگه باورم شده ندارمت

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

ﺁﺧﻪ ﭼﺮﺍ وقتی ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﻴﺪﻳﻢ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯽ ﻛﻨﻦ ؟
ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻦ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺯﺑﻮﻧﯽ ﺳﻜﻮﺕ ﻛﺮﺩﻳﻢ ؟
من میخام فارسی هیچی نگم…

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

 

ساده لباس بپوش،

 

ساده راه برو

 

،اما در برخورد با دیگران ساده نباش

 

زیرا سادگی‌ات را نشانه می‌گیرند

 

برای درهم شکستن

 

غرورت.

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

رابطه ها شدن قضيه ی اون يارو

 كه پوست موز ديد

 گفت :اه باز بايد بخورم زمين !!!

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

گفتیم پوست‌کلفت می‌شیم،

 دیگه راحت می‌شیم

. نمدونستم پوست ِ کلفت که کنده شه دردش بیشتره

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

وقتی خاطره های آدما زیاد میشه

دیوار اتاقشون پر از عکس میشه...

اما همیشه دلت واسه اونی تنگ می شه

که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

از یه جایی به بعد . . .

مرض چک کردن موبایلت خوب میشه

حتی یه وقتایی


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت توسط shadi |

 

عزیزم !

اون لباسای "برندت" بخوره توی سرت

وقتی که دوست داشتنت "فیکه

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت توسط shadi |


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» :_((
» تفاهم...
» :(((
» 
» گاهی...
» افسوس...

 Design By : Pichak